عزیزانم پس کی می یاین بی صبرانه منتظرتونم
X
 

 


دلت گرفت دیگر منت زمین را نکش 

راه آسمان باز است پربکش

او همیشه آغوشش باز است  نگفته تو را می خواند؟

اگر هیچکس نیست خدا که هست 

15:41 شنبه 28 شهريور 1394 هدیه
عضو جدید خانواده نادری

سلام به نازگل عزیزم ببخش این مدت نتونستم بیام و باهات حرف بزنم و دردو دل کنم اما بدون همیشه به یادم هستی و با اعماق وجودم دوست دارم اون بالا ها بهت خوش می گذره میدونم که حالت خوبه مگه میشه اون بالا باشی و حالت خوب نباشه نازگل عزیز مامانی یه خبر خوب دارم برات آره درست متوجه شدی یه عضو جدیدی خدا به خانوادمون هدیه داده و اونم پسرداییت هستش که چند روزیه وارد خانواده ما شده و درواقع شده داداش پسرداییت یاشار بی صبرانه مشتاقم که برم و ببینمش دعا کن برای مامانی اینروزا اصلا حالش خوب نیست برای بابابزرگ لجبازتم دعا کن که خدا دلشو نرم کنه و بلکه راضی شه که چشماشو عمل کنه و به لطف خدا بی ناییشو از دست نده به امید اون روز

اینم جوجوی عمه که اسمشو شهریار گذاشتن

اینم بنیامین عزیزم که دوسالشه و برای خودش شیرین شده

21:34 شنبه 9 بهمن 1395 هدیه
من جاموندم

بعد مدتها دست به کی برد می برم و انگشتانم رو دکمه هایش می فشارم برای نوشتن احساسی که از درون حس می شود .  آری احساسی سرشار از دلتنگی و حسرت . حسرت دیدن ضریح آقای مهربانی را وقتی نظاره گر کسانی هستم که چه خالصانه روز اربعین راهی سرزمین عشق می شوند و سیل عظیمی از عاشقان به دیدار معشوق می روند. چقدر دلم می خواهد که منم جزئی از این عاشقان بودم و سرزمین عشق را از نزدیک با چشمان پر از گناهم می دیدم . وقتی می شنیدم که راهی سرزمین عشق هستند غمی در درونم روانه می کرد و حسرت اینکه نکند روزی حسرت راهی شدن سرزمین عشق و دیدن ضریح امام مهربانی در وجودم بماند آری به معنای واقعی من جاموندم 

21:24 شنبه 29 آبان 1395 هدیه
گذر عمر

گذر عمر چه واژه غریبی و قابل تامل . اینقدر غرق روز مرگی ها و مشکلات شدیم که یادمون می ره که عمرمون همینطوری داره می ره انگار دیروز بود که یه دخمل ناز تپلی خدانصیب خانواده نادری کرد اونم بعد هفت سال که شادی رو به این خانواده داد اما خودشم نمی دونست چه سرنوشتی در انتظارشه با همه فرازو نشیبا گذشت با همه سختی ها گذشت حالا این دختر تولدش بود و شد 28 ساله و با خودش فکر می کرد که انگار دیروز بود با دامن مخملی قرمز و یه ببولیز سفید و با جوراب شلواری سفید و با کفشای مشکی دست مامانشو می گرفت و باهم می رفتن خونه مادربزرگش حالا مادرش زیر خروارها خاک خوابیده و باید از پدر پیرش مراقبت کنه اصلا هم متوجه نشد کی شد 28 ساله . بله عمر عحیب می گذرد و این ماهستیم که ازش غافلیم و یه وقتی به خودمون می یاییم که دیگه دیره پس تا می تونیم از فرصت ها خوب استفاده کنیم


ن پ : بله من حقیر در تاریخ 3/8/95 وارد سن 28 سالگی شدم و  ایندفعه می خوام خودم برای خودم دعا کنم از خدای خوبی ها می خوام که عاقبتم ختم به خیر و شهادت بشه ازش می خوام که همونطور که من حقیر دنبال یه همسفر خوب هستم که باهاش به معبود برسم بهم این لیاقت رو بده که منم یه همسفر خوب براش باشم  و یه مادر خوب برای عزیزانم باشم و از همه مهمتر اینکه بهم این لیاقت رو بده که طوری تو این دنیای خاکی و فانی زندگی کنم که اون دنیا لایق شفاعت ائمه و شهدا باشم و شرمندشون نباشم فرشتهفرشتهفرشته

0:55 دوشنبه 3 آبان 1395 هدیه

 

 

زمانی که دیگر فکر و تلاشتان نتیجه نمیدهد صبر کار ساز میشود

بی صبرانه در انتظار زمان بمان

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند

درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند

 

12:32 شنبه 3 مهر 1395 هدیه
پنجمین نامه به همسری عزیزم

سلام، سلام می کنم به عشقم که سالیان سال هستش که منتظرت هستم و نمی دونم خدا کی مجوزشو برام صادر می کنه تا بهت برسم اما می دونم دیر نیست و بالاخره خدا مجوزشو برام صادر می کنه وارد ششمین سال شدم که چشم انتظارم ، چشم انتظار کسی که نه اسمشو می دونم و نه تا حالا دیدمش اما می دونم می یای بالاخره می یای و منو می بری باخودت و باهات به معنای واقعی مزه خوشبختی رو می چشم و مثل بقیه منم یکی دوسم داره و یکی منو به خاطرخودم می خواد خیلی وقته برات نامه ننوشتم نکه فراموشت کنم مگه میشه فراموشت کنم اصلا تو کسی هستی که بشه  فراموشت کرد مگه میشه عشق رو فراموش کرد و خیلی چیزای دیگه حتی حسم نسبت بهت کم نشد بلکه شعله ورم شد و آتشش بدجوری دلمو گرفته . کجایی کجایی که بیایی دل آتیش زدمو التیام بدی کجایی بیای که مرهم زخمهای دل شکستم باشی نمی خوام بگم خسته شدم اما به معنای واقعی خسته شدم و دیگه طاقت خیلی چیزا رو ندارم چی میشه بیای بیای و منو با خودت ببری و بهم بگی عزیزم اومدم تا ببرمت و دیگه بسه این همه سختی و دلتنگی کشیدی دیگه بسه این همه تنهایی کشیدی اما چه فایده نمی یای که چشم به در خشک شد تا بیای انتظار خیلی سخته مخصوصا انتظار کسی که حتی نمی دونی چیه کیه چیکارس دیگه شرایطم سختر شده و تنهاییم بیشتر کاش می اومدی اما ناامید نیستم و بالاخره می یای و منم با تو معنی خوشبختی رو می چشم حتی با همه سختی ها و همش با خودم  میگم با تو سختی ها هم شیربن می شود وقتی تو در کنارمی آره خانمت حسابی شاعر شده نیومدی و شاعرش کردی حتما وقتی بیای با خودت می گی این دیگه چرا اینجوریه اما بدون از انتظار تو شدم شاعر و با کوله باری از محبت و عشق که از درونم سرازیر شده و سرگردانه و نمی دونم آخرش نصیب کدوم میشه از کوچلومون خواستم که خودش دعا کنه و از خدا بخواد که بیای و من حقیر رو از تنهایی در بیازی چون خدا به حرف کوچولوها خوب گوش می ده چون دلاشون صافه خداکنه که دیگه امسال بیای غمگین

اینقدر خوبی که فکرم همش هر جا که باشم با تو درگیره

دنیا تویه دستامه وقتی میشم تو چشات خیره تو این بی کسی قلبم ازت آرامش میگیره

اینقدر خوبی که حس میکنم تو رو هر جا کنارم میدونی بی تو به این زندگی حسی ندارم

عشقه من تو رو بیشتر از اونی که فکرشو میکنی دوست دارم , دوست دارم

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها

اینقدر چشمات پر از احساسه که دلم میمیره واسه یک لحظه دیدنه تو

دریا تویه چشمای تو خوابه ببین قلبم بیتابه واسه ی رسیدنه تو

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها


پ ن :دوستان گرامی خواندن پست چهارمین تامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

        دوستان گرامی خواندن پست سومین نامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

        دوستان گرامی خواندن پست دومین نامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

       دوستان گرامی خواندن پست اولین نامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

1:37 شنبه 26 تير 1395 هدیه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 41 صفحه بعد