دلتنگیای خوشمل بانودلتنگیای خوشمل بانو، تا این لحظه 5 سال و 9 ماه و 15 روز سن دارد
خوشمل بانوخوشمل بانو، تا این لحظه 30 سال و 1 ماه و 24 روز سن دارد

عزیزانم پس کی می یاین بی صبرانه منتظرتونم

حرف دل

عزیزکم چشمانم رو می بیندم و تو را در ذهنم مجسم می کنم که در آغوشم هستی و چشمای معصومت رابسته ای و به خواب ناز رفته ای گویی جان تازه می گیرم و زندگیم با تو معنا پیدا می کند . وقتی با دهان نازنینت صدایم می کنی و با چشمان زیبایت نگاهم ، تولدی دوباره است برای من  و دنیایم با تو رنگین می شود عزیزکم وقتی خودت را برایم ناز می کنی گویی جان دوباره می گیرم و آن لحظه دوست دارم که بغلت کنم و آنقدر فشارت دهم و از استشمام بوی تنت به اعماق رویاها برم و خدارا شاکر باشم به خاطر نعمت زیبایی که نصیبم کرده است آری وجود تو تویی که برایم زندگی هستی و با تو نفس می کشم و معنای زندگی را می فهمم تویی که با وجودت، خندهایت، و حتی گریه هایت برایم شیرین و لذت...
19 آبان 1394

رویش یه زندگی

سال 94 هم با فراز و نشیباش داره می گذره و تولد من هم افتاد فردای عاشورا و به خاطر این ماه عزیز حتی نیومدم پست بذارم و با خودم گفتم که حرمت این ماه حفظ بشه و با کلی تاخیر اومدم و بگم شدم 27 ساله و این تولدم مثل تولدای قبلیم آروم و بی صدا گذشت و کسایی به یادم بودن که اصلا فکرشم نمی کردم دوتا از داداشام که یکیشون بهم اس داد و نوشته بود که آبجی کوچولو تولدت مبارک  (داداش مهدیم )و یکیشون هم تو تلگرام بهم پیام داده بود که آبجی گلم تولدت مبارک (داداش اسماعیلم در واقع بابای بنیامین )و اولین پیغامی که برای تبریک بهم داده بودن مامان مبینا بود که ازاینجا ازشون ممنونم و بعدش بهترین دوستم عسل که من همه چیزمو مدیون اونم و امیدوارم هر جا هس موفق و ش...
3 آبان 1394

بدون عنوان

جوجوی عمههههههههههههههههههه عزاداریات قبول باشه و الهی عمه قربون اون اخمت بره که چقدر ناز می شی   اینجا هم بغل داداشی هستی و داداشی هم سوم امام حسین لباس عربا رو پوشیده و چقدر بامزه شده الهییییییییییییییییییییییییییی عمه قربون هر دوتون بره و جونم به جونتون بستش ...
1 آبان 1394
1