عزیزانم پس کی می یاین بی صبرانه منتظرتونم
 

 


دلت گرفت دیگر منت زمین را نکش 

راه آسمان باز است پربکش

او همیشه آغوشش باز است  نگفته تو را می خواند؟

اگر هیچکس نیست خدا که هست 

15:41 شنبه 28 شهريور 1394 هدیه

 

 

زمانی که دیگر فکر و تلاشتان نتیجه نمیدهد صبر کار ساز میشود

بی صبرانه در انتظار زمان بمان

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند

درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند

 

12:32 شنبه 3 مهر 1395 هدیه
پنجمین نامه به همسری عزیزم

سلام، سلام می کنم به عشقم که سالیان سال هستش که منتظرت هستم و نمی دونم خدا کی مجوزشو برام صادر می کنه تا بهت برسم اما می دونم دیر نیست و بالاخره خدا مجوزشو برام صادر می کنه وارد ششمین سال شدم که چشم انتظارم ، چشم انتظار کسی که نه اسمشو می دونم و نه تا حالا دیدمش اما می دونم می یای بالاخره می یای و منو می بری باخودت و باهات به معنای واقعی مزه خوشبختی رو می چشم و مثل بقیه منم یکی دوسم داره و یکی منو به خاطرخودم می خواد خیلی وقته برات نامه ننوشتم نکه فراموشت کنم مگه میشه فراموشت کنم اصلا تو کسی هستی که بشه  فراموشت کرد مگه میشه عشق رو فراموش کرد و خیلی چیزای دیگه حتی حسم نسبت بهت کم نشد بلکه شعله ورم شد و آتشش بدجوری دلمو گرفته . کجایی کجایی که بیایی دل آتیش زدمو التیام بدی کجایی بیای که مرهم زخمهای دل شکستم باشی نمی خوام بگم خسته شدم اما به معنای واقعی خسته شدم و دیگه طاقت خیلی چیزا رو ندارم چی میشه بیای بیای و منو با خودت ببری و بهم بگی عزیزم اومدم تا ببرمت و دیگه بسه این همه سختی و دلتنگی کشیدی دیگه بسه این همه تنهایی کشیدی اما چه فایده نمی یای که چشم به در خشک شد تا بیای انتظار خیلی سخته مخصوصا انتظار کسی که حتی نمی دونی چیه کیه چیکارس دیگه شرایطم سختر شده و تنهاییم بیشتر کاش می اومدی اما ناامید نیستم و بالاخره می یای و منم با تو معنی خوشبختی رو می چشم حتی با همه سختی ها و همش با خودم  میگم با تو سختی ها هم شیربن می شود وقتی تو در کنارمی آره خانمت حسابی شاعر شده نیومدی و شاعرش کردی حتما وقتی بیای با خودت می گی این دیگه چرا اینجوریه اما بدون از انتظار تو شدم شاعر و با کوله باری از محبت و عشق که از درونم سرازیر شده و سرگردانه و نمی دونم آخرش نصیب کدوم میشه از کوچلومون خواستم که خودش دعا کنه و از خدا بخواد که بیای و من حقیر رو از تنهایی در بیازی چون خدا به حرف کوچولوها خوب گوش می ده چون دلاشون صافه خداکنه که دیگه امسال بیای غمگین

اینقدر خوبی که فکرم همش هر جا که باشم با تو درگیره

دنیا تویه دستامه وقتی میشم تو چشات خیره تو این بی کسی قلبم ازت آرامش میگیره

اینقدر خوبی که حس میکنم تو رو هر جا کنارم میدونی بی تو به این زندگی حسی ندارم

عشقه من تو رو بیشتر از اونی که فکرشو میکنی دوست دارم , دوست دارم

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها

اینقدر چشمات پر از احساسه که دلم میمیره واسه یک لحظه دیدنه تو

دریا تویه چشمای تو خوابه ببین قلبم بیتابه واسه ی رسیدنه تو

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها

زل که میزنی تویه چشمم آرومم میکنی عشقم تنها دلیله من تو هستی تویه این دنیا

وقتی که تو هستی کنارم انگار هیچ غمی ندارم پیشه من باش تا نباشم تنها


پ ن :دوستان گرامی خواندن پست چهارمین تامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

        دوستان گرامی خواندن پست سومین نامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

        دوستان گرامی خواندن پست دومین نامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

       دوستان گرامی خواندن پست اولین نامه به همسری عزیزم خالی از لطف نیست

1:37 شنبه 26 تير 1395 هدیه

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ...

صدایت را می شنوم ...

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم،

هر جا که باشی!....

18:25 چهارشنبه 9 تير 1395 هدیه
مادر حلالم کن

مامان گلم امروز وارد هفت سالی شدم که  کنارم نیستی . چقدر زمان زود میگذره و درست هفت سال شد که من اومدم تهران و هفت سال تحمل هر شرایط سختی رو  به جون خریدم اما هیچ کدوم از اینا باعث نشد یه لحظه یاد و خاطرت رو از ذهنم پاک کنم درست برخلاف خواهر و برادرام اما خرده ای به اونا نمی گیرم چون هم درگیرن برای خودشون و هم مثل من تنها نیستن بگذریم مهم اینه که من فراموشت نکردم و هر صفحه از قرآنی رو که می خونم ثوابش رو هدیه می کنم به روحت که بلکه ازم راضی باشی خیلی دلم می خواد برای یه لحظه هم شده بغلت بودم و سرمو می ذاشتم رو سینه ات و بوی تنت رو استشمام می کردم  درست مثل بچگیام  و با آغوش باز پذیرام بودی اما حیف و صد حیف تو خیابان که می رم و بچه ها رو می بینم که دستای کوچلوشون رو به ماماناشون دادن دلم هوری می ریزه و یاد بچگی های خودم می افتم که چه قشنگ دستمو می گرفتی و باهم می رفتیم خونه اده (همون مادربزرگم ) یاد اون روزا به خیر مامان گلم حلالم کن میدونم دختر خوبی برات نبودم کاش میشد به خوابم بیای خیلی وقته که حسرت دیدنت رو دارم

 


ای مادرنازنیم ای تمام هستی ام یادت در خاطرم هست و فرزند تو بودن افتخار می کنم محبت

0:59 شنبه 8 خرداد 1395 هدیه
لیست پربازدید

جز نادرترین اتفاقاتی بود که تو عمرم اتفاق افتاده بود و ممنونم از تک تک عزیزانی که به کلبه درویشی من هم سرمی زنن و بنده حقیر رو شرمنده خودشون می کنن اگه برام کامنت هم بذارن تا بتونم لطفشون رو جبران کنم سپاسگذارم می شم

13:16 سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 هدیه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 42 صفحه بعد

0.96706008911133