عزیزانم پس کی می یاین بی صبرانه منتظرتونم
 

 


دلت گرفت دیگر منت زمین را نکش 

راه آسمان باز است پربکش

او همیشه آغوشش باز است  نگفته تو را می خواند؟

اگر هیچکس نیست خدا که هست 

15:41 شنبه 28 شهريور 1394 هدیه
بچه که بودیم

بچه که بودیم یادمون دادن که شروع هر کاری با نام خداست و فقط این اسمه که گره های کور زندگی مونو باز می کنه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت ، که آنقدر پیچ خوردیم تو گره های زندگی که کور شدیمو نمی بینیم کسی رو که فقط اسمش کافیه تا هر در بسته ای باز بشه .

بچه که بودیم یادمون دادن رسم خط و پاره خط و اینکه یه خط از کجا شروع می شه و به کجا ختم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت خط هایی که رو صورتمون رسم شد، ردپای کدوم درد به جا مونده رو قلبمون بوده و از کجا شروع شد و اصلا به کجا ختم؟

بچه که بودیم یادمون دادن چطور مدادرنگی هامونو به بغل دستی مون که یادش رفته بیاره یا اصلا نداشته که بیاره، شریک شیم تا نقاشیش بی رنگ نمونه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت سفره ی خالیه همسایه مونو، و هیچ تلاشی برای شریک شدن تو رنگی شدنش نکردیم.

بچه که بودیم یادمون دادن برای کمک به بابای مدرسه، هفته ای یه بار خودمون آشغالای حیاطو جمع کنیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت به رفتگری که تو چله ی زمستون آشغالای کوچه رو جارو می زنه ،حتی سلام بدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن که وقتی تو بازی یکی خورد زمین، چطور دستشو بگیریم و کمکش کنیم تا دوباره بایسته.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگترین صحنه ی زندگی، دنیاست و ما کمک به ایستادن کسی که نکردیم هیچ، باعث زمین خوردن خیلی ها شدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن به بزرگترامون احترام بذاریم و با تمام وجود به عزیزانمون محبت داشته باشیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگتر - کوچکتری و حرمت و ، حتی خجالت کشیدیم بهشون بگیم"دوستت دارم"

بچه که بودیم یادمون دادن...

ای کاش بچه که بودیم یادمون می دادن چطور وقتی بزرگ که شدیم یادمون نره همه ی اون چیزهایی رو که:... بچه که بودیم یادمون دادن

22:08 جمعه 7 اسفند 1394 هدیه
هفتمین سال بسته شدن دفتر عمر مادرم
12:14 سه شنبه 4 اسفند 1394 هدیه
بغلم کن!!!!!!!!

بغلم کن!!!!!!!!
میبینی مادر......
دیگر; هیچی ... غم هایم راتسکین نمیدهد.....
 بغلم کن!!!!!
سلطان غم,مادرم.... بگو,چطور ارام شوم؟؟؟؟؟
فرزندت ازپای درآمده.... بغلم کن!!!!

مادرم " مهربانم...به داد دلم برس...ضمانتم راپيش خداكن..!!!
رمقي نيست " نايي نيست "" زورم نميرسد دیگر ..چه کنم مادرم..
بغلم کن!!!!!
بغلم کن!!! نوازشم کن!!! مادرم دردهایى دارم که خبر نداری...زجرها کشده ام که خبر نداری..
نامرديهايي ديدم كه خبر نداري...
بغلم كن..!!!
ارام ندارم, بازهم باخته ام,بازهم زمین خورده ام,...بلندم کن,بتکان زانوهاي خاكي ام را...
بغلم كن!!!
كجا گریه کنم,کجا فرياد بزنم,کجا,....مادر!!! دیگر آن کودک معصوم تو نیستم...
میدانم زخم چیست,درد چیست,نامهربان کیست....

هیس!!!!
مادر,فقط بغلم کن

13:29 يکشنبه 25 بهمن 1394 هدیه
دلم گرفته

ای خدای مهربون دلم بد جوری گرفته

خودت خوب می دونی که از چی دلم گرفته

توی این دنیای خاکی هیچی کی نیست که به حرفام گوش بده

تا کسی نیست که من سرمو بذارم رو شونش های های گریه کنم

هرکسی تو این دنیا زندگی می کنه برای من سرش شلوغه

و حتی وقتی برای من نمی گذاره دلم تو این شهر غریب پوسید 

هیچکی نیست به حرفام گوش بده

از این وضعیت خسته شدم

دلم می خواد با یکی حرف بزنم

مدتی یه گریه نکردم

خیلی وقته سنگ دل شدم 

دیگه اشکام از چشام سرازیر نمی شه

روزگار منو پوست کلفت کرد 

وازم یک آدم دیگه ساخت

20:16 يکشنبه 20 دی 1394 هدیه
تنهایی

تنهایی شاید تنها واژه ای باشه که به زبونمون می یاد

شاید به عمق این واژه پی نبردیم

آدم وقتی تنها نباشه نمی تونه معنی تنهایی رو بفهمه

آدم وقتی تنهایی رو حس نکنه نمی تونه

معنی باهم بودن رو بفهمه

معنی عشق

معنی دوست داشتن

معنی عاشق بودن

ما آدما تو این دنیای خاکی تنهاییم

اما بالا سرمون

یکی رو داریم که خیلی دوسمون داره

اگه خطایی هم بکنیم مارو ترک نمی کنه

پس اینو یادمون باشه که خدا ستارالعیوبه

20:08 يکشنبه 20 دی 1394 هدیه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 42 صفحه بعد

0.069252967834473