عزیزانم پس کی می یاین بی صبرانه منتظرتونم
X
 

 


دلت گرفت دیگر منت زمین را نکش 

راه آسمان باز است پربکش

او همیشه آغوشش باز است  نگفته تو را می خواند؟

اگر هیچکس نیست خدا که هست 

15:41 شنبه 28 شهريور 1394 هدیه
دلم گرفته

ای خدای مهربون دلم بد جوری گرفته

خودت خوب می دونی که از چی دلم گرفته

توی این دنیای خاکی هیچی کی نیست که به حرفام گوش بده

تا کسی نیست که من سرمو بذارم رو شونش های های گریه کنم

هرکسی تو این دنیا زندگی می کنه برای من سرش شلوغه

و حتی وقتی برای من نمی گذاره دلم تو این شهر غریب پوسید 

هیچکی نیست به حرفام گوش بده

از این وضعیت خسته شدم

دلم می خواد با یکی حرف بزنم

مدتی یه گریه نکردم

خیلی وقته سنگ دل شدم 

دیگه اشکام از چشام سرازیر نمی شه

روزگار منو پوست کلفت کرد 

وازم یک آدم دیگه ساخت

20:16 يکشنبه 20 دی 1394 هدیه
تنهایی

تنهایی شاید تنها واژه ای باشه که به زبونمون می یاد

شاید به عمق این واژه پی نبردیم

آدم وقتی تنها نباشه نمی تونه معنی تنهایی رو بفهمه

آدم وقتی تنهایی رو حس نکنه نمی تونه

معنی باهم بودن رو بفهمه

معنی عشق

معنی دوست داشتن

معنی عاشق بودن

ما آدما تو این دنیای خاکی تنهاییم

اما بالا سرمون

یکی رو داریم که خیلی دوسمون داره

اگه خطایی هم بکنیم مارو ترک نمی کنه

پس اینو یادمون باشه که خدا ستارالعیوبه

20:08 يکشنبه 20 دی 1394 هدیه
آتلیه عکس

 

 

 

 

2:00 شنبه 28 آذر 1394 هدیه
دلتنگم

دلتنگم دلتنگ آن روزگاران
دلتنگ حیاط خانه مان با حوضی که زلالی آبش مرا بسوی خود می خواند
دلتنگم،دلتنگ ایوان خانه مان که هربعد ازظهر میزبان خانواده ام بود
دلتنگ شمشاد زیبای حیاطمان، رز های رنگارنگ وخوشبو
، سبزى هایی که درون باغچه میکاشتیم
دلتنگ درختهای موبا داربست های بلند که بسیار مورد علاقه پدرم بود
دلتنگم، دلتنگ صدای شر شر آبی که هر صبح گوشم را نوازش میداد....و هر روز مادرم بود که عاشقانه روزش را با شتشوی حیاط و کوچه آغاز ميكرد
آری دلتنگم، دلتنگ بوی عطر نان خانگی که زینت بخش سفر های بی ریایمان بود،،،،
هنوزم بوی آن را حس میکنم، سرشیر وکره محلی که هنوزم فکرش مرا به آن زمان میکشاند،،،،،،
دلتنگم، دلتنگ چای شیرین هایی که در استکانهای کوچک میخوردیم، هنوزم صدای هم زدن چایی دست جمعیمونو بصورت یک ملودی خوش آهنگ میشنوم وای که چه زیبا می نواختیم،،،،

دلتنگم، دلتنگ سفره هایی که همه دور هم جمع ميشديم و تنهایی سر سفره معنا نداشت،،،

دلتنگم، دلتنگ سرمای زمستان، با كرسى زغالی، بخاریهای نفتی،شیشه های یخ زده،
شب یلداهای واقعی با برف فراوون،که چه کوتاه و زود گذر بود برای ما در کنار عزيزانمان.....

دلتنگ مهمانی هاودور هم بودنمان، رفت و آمدها ی ساده و بی ریایمان، بازی های بچه گی، دعواها، قهر و آشتی ها، همه وهمه دلتنگشان هستم خیلی زیاد

 دلتنگم، دلتنگ کودکی، دلتنگ نوجوانی، دلتنگ جوانی دلتنگ گذشته ای که آن را در گذشته جا گذاشته‌ام و حال دلتنگ آن گذشته‌ام،،،،،


سلام دوستان عزیزم این آهنگ تقدیم به شما نازنینانم که بهم محبت دارین و به کلبه درویشی من سرمی زنید بوس

4:37 چهارشنبه 25 آذر 1394 هدیه
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده
برای شيطنت های بی وقفه،
بيخيالی های هر روزه،
ناز و كرشمه های من و آينه
خنده های بلند و بی دليل،
برای آن احساسات مهار نشدنی،
حالا اما،
دخترك حساس و نازك نارنجی درونم چه بی هوا اين همه بزرگ شده!
چه قدی كشيده طاقتم!
ضرباهنگ قلبم چه آرام و منطقی ميزند!
چه شيشه ای بودم روزی،
حالا اما به سخت شدن هم رضا نميدهم!
به سنگ شدن می انديشم،
اينگونه اطمينانش بيشتر است!
جای بستنی يخی های دوران كودكی ام را
قهوه های تلخ و پر سكوت امروز گرفته است!
اين روزها لحن حرفهايم اينقدر جدی است
كه خودم هم از خودم حساب ميبرم...
در اوج شادی هم قهقهه سر نمي دهم!
و تنها به لبخندی اكتفا می كنم!
چه پيشوند عجيبی است كلمه خانم!!!
همين كه پيش اسمت مينشيند
تمامی سر خوشی و بی خياليت را از تو ميگيرد،
و به جايش وزنه وقار ومتانت را
روی شانه ات می گذارد!
نه اينكه تمامی اينها بد باشد،نه!
فقط خدا كند وزنشان آنقدر سنگين نشود كه دخترك حساس و شيرين درونم
زير سنگينی آن بميرد!

 

23:11 سه شنبه 10 آذر 1394 هدیه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 41 صفحه بعد