عزیزانم پس کی می یاین بی صبرانه منتظرتونم

برای کسانی می نویسم که از اعماق وجودم دوسشون دارم

سومین نامه به همسری عزیزم

1393/1/17 9:56
نویسنده : هدیه
591 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به گلم ، به نفسم، به عشقم واژه ای جز این در ذهن ندارم که نثارت کنم. سلام می کنم به کسی

که 4 سال چشم انتظاری اش را می کشم واین چشم انتظاری آخر یک روز مرا از پا در می آورد.

عزیزم کی می آیی دیگر طاقت دوریت را ندارم وانتظار مرا خسته کرده است. دلم نمی خواهد شکوه و

شکایت کنم اما زبانم جزء شکوه وشکایت وگله چیز دیگری باز نمی شود. انتظار من دقیقا شده مثل انتظار

زلیخا برای عشقش که یوسف نام داشت اما من نام تو را هم نمی دانم عزیزم با حرف هایی دلم را خوش

می کنم وبا نوشتن نامه برای عشق خیالی ام  مرحمی برای زخم های دیرینه ی دلتنگیم می گذارم.

اصلا دلم نمی خواهد بگویم خسته شده ام اما این خستگی را با اعماق وجودم حس می کنم قربانت

شوم تو کی می آیی با حرف هایی دلم را خوش کرده ام وبا خودم می گویم حتما پشت ترافیک اتوبان

همت گیرکرده است وبرای دلخوشی ام یک لبخند برلبانم می آورم .با خودم فکر کردم که اگر بروم سرکار

و روی پای خود بایستم حتما تو را فراموش می کنم اما نشد لحظه ، لحظه بهت فکر نکنم عشق به تو

و به بچه ای که در آینده قرار است از ذره ذره وجود من شود مرا رها نمی کند همسری عزیزم می دانم

خبر از دل آشفته ام داری پس بیا بیا ومرا از این چشم انتظاری در بیار این نامه را وقتی برات می نویسم

که آسمان هم دارد به حال من گریه می کند . دلم می خواهد بوی تنت را استشمام کنم ودستان

مهربانت را بردستانم بگیرم . دلم می خواهد سرم را برشانه هایت بگذارم ودل سیر گریه کنم

دلم می خواهد برات دردودل کنم واز دلتنگیام بگویم. همسری عزیزم خیلی تنهام ، کسی مرا نمی فهمد

خواهرم مرا دارد ترک می کند و می رود به سوی زندگی خودش و منم توی شهر غریب تک وتنها

هستم وتنهاتر هم می شوم. مرحله ی جدیدی از آزمایش خداست دیگر توان آزمایش شدن را ندارم

 

 

عزیز دلم از وقتی که با نی نی وبلاگ آشنا شدم برایم دفترچه خاطراتی است که تمام دلتنگیام را در

آن می نویسم . آخه تو که نیستی تمام حرفهایم را به تو بگویم 12 اسفند سال 92 تولد یک سالگی وبم

یا بهتر بگویم دفترچه خاطراتم بود ولم لک زد برای باتو بودن وخبرخوشی را که زنی به همسرش می دهد

آری ، کودکی که در درونم رشد می کند ویک روز می شود تمام وجودم . همسری عزیزم خسته ام، خسته از

زمونه، خسته از دروغ گفتن اینکه با خانوادم اما کسی را دراین شهر درن دشت ندارم تنهای تنها هستم

عزیزدلم نفسم پس کی می یایی چشمم به در خشک شد وخبری از آمدنت نیست.

دیگر از دعا کردن هم خسته شدم . اما ته دلم روشن است که خدا روزی تو را سرراهم قرار می دهد

داشتم به آینه خودمم را می دیدم که چقدر پژمرده شدم و نای خندیدن را ندارم اما نمی دانم تو مرا

 اینگونه می خواهی یا نه سال جدید هم آمد ومثل سال های قبل هیچ رمقی برای نو شدن نداشتم

چون چیزی از زندگی ام تغییر نکرده بود تنها تغییری که در زندگی ام حاصل شده است که تنهای تنهای

تنها شدم وزندگی ام در مسیرجدیدی قرار می گیرد . بار تمام سختی ها را باید به تنهایی به دوش

بکشم. بیا، نای خیلی چیزها را ندارم ، روح نهیفم خستس. اما ای کاش تو همان کسی باشی

که احساسات مرا هم برات مهم باشد و خریدارش باشی . ای کاش که این همه منتظرت هستم

تو همان باشی که می خواهم دلم نمی خواهد این نامه را تمام کنم .

اما کلام آخر که می دانم در خاطرم می ماندودر ذهنم هک می کنم

دوستت دارم وتا آخرین نفس در انتظارت می مانم

                                      عزیــــــــــــــــــــــــــزم

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (15) ارسال نظر
مامان عرفان
16 فروردین 93 11:30
سلام خاله جونی. چیزی نمونده به حول و قوه الهی. امسال انشالله سال خوبی برای همه هست
هدیه
پاسخ
سلام عزیزم انشاللله
مامان یاسمن و محمد پارسا
16 فروردین 93 11:37
سلام خیلی جالب بود امیدوارم خیلی زود شاهزادهای که منتظرش هستید و مطابق میلتونه بیاد کنارتون وخوشبخت بشه و حتما میشه چون از نوشته هاتون معلومه که دل مهربونی دارید
هدیه
پاسخ
سلام ممنون نامم نصفس بقیه رو هم نوشتم انشالله
مامان بنيتا
17 فروردین 93 11:33
سلام ،انشاا...امسال سال خوبى براتون باشه ،رمز كه ندادى بهمون
هدیه
پاسخ
سلام ممنون عزیزم چشم الان می یام و می دم
ساینا مامان آریان نهال نیوشا
17 فروردین 93 14:43
سلام سال نو مبارک عکس بذار بازم میام
هدیه
پاسخ
سلام عزیزم سال نو شما هم مبارک چشم می ذارم برات منتظرتم
ساینا مامان آریان نهال نیوشا
18 فروردین 93 15:23
هلو من بازم اومدم آریان شدید مریض اسفراغ و حالت تهوع داره نگرانم براش
هدیه
پاسخ
سلام خوش اومدی عزیزم خوشحالم کردی انشالله حالش بهتر می شه
ساینا مامان آریان نهال نیوشا
18 فروردین 93 16:45
ممنون گلم دیروز نه پری روز رفتیم خونه ی مامان بزرگ آریان یک ساعت تو خونه خوابید بعد بیدار شد رسیدیم خونه ی مامان بزرگ اریان خجالت می کشید بعد دیدم که رفته بغل دایی محمدش بعد خاله پگاه و دختر خاله آنیتا رو دید خیلی هیجان زده شد بعد رفت با آنیتا بازی کرد
هدیه
پاسخ
مرسی که بهم سرمی زنی ای کاش آدرس وبتو می دادی منم بهت سرمی زدم
ساینا مامان آریان نهال نیوشا
18 فروردین 93 17:11
وب نداریم
هدیه
پاسخ
خب بساز کاری نداره
ساینا مامان آریان نهال نیوشا
18 فروردین 93 17:22
عکس بذار تا روی ماهشو ببینیم گلم نذاری قهر میشما
هدیه
پاسخ
عزیزم عکسشو ندارم چون نمی دونم حتی اسمش چیه چه برسه به عکسش
مامان شازده پاشا
18 فروردین 93 17:33
عزیزم پستهای وبتوخوندم .خدامادرعزیزت روبیامرزه وپدرگلتوبرات نگه داره.عزیزم انشالاکه هرچه زودتر،هرجورکه صلاحته شاهزاده ی رویاهات روبفرسته پیشت وزوده زوداین شکلی بشینراستی گلم شماکه تازه 25سالته چرافکرمیکنی که خیلی دیره .البته شایدم تنهایی اذیت کرده ...نمیدونم .....امیدوارم همیشه شادوخوشحال ببینمت.اگه دوست داشتین بهماهم سربزنیدخوشحال میشیم
هدیه
پاسخ
ممنون عزیزم چشم سر می زنم بهتون
ساینا مامان آریان نهال نیوشا
19 فروردین 93 13:49
سلام عزیزم باشه عیبی نداره
هدیه
پاسخ