بدون عنوان
دختر کوچک و آقای دکتر.....
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستی ! بیا تو در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم ! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است . دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم. اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد . دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود . دکتر شروع کر...
نویسنده :
هدیه
9:50
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب... اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهم گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم گفت: من رفتني ام! گفتم: يعني چي؟ گفت: دارم ميميرم گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد. گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟ فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟ گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خي...
نویسنده :
هدیه
9:46
دلتنگی
یه وقتایی آدم اونقدر تنهاست که آرزو داره یکی صداش کنه حتی اشتباهی ...
نویسنده :
هدیه
12:05
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن
بدون عنوان
اندر احوالات من در این هفته
ُُُُُُُُســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عزیز مامانی
علت غیبت مامانی
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به عشقم به نفسم که بی صبرانه منتظرت هستم و نفسم به وجودت بنده خوشمل مامانی ببخش این مدت نتونستم بیام و وبلاگ خوشملت رو آپ کنم اول از همه از دوستانی که منتطرم بودن یا بهتر بگم نگرانم بودن تشکر کنم ممنون از اینکه به فکرم بودین و سراغی از خسته دل هم کردین مامانی یه مدتی مشغول دکتر رفتن برای توده های سینش بود که خوشبختانه ضایعه بدخیم نداره فیبروم هستش و یه جورایی طبیعی هستش و لی دوتا از توده هام چون بزرگن باید جراحی کنم ولی دو دلم می ترسم جای تیغ جراحی برام بمونه ولی فعلا دست نگه داشتم یادته خوشمل مامانی گفتم سینم حسابی درد می کنه دیگه درد نمی کنه از در...
نویسنده :
هدیه
1:55





